خرید بک لینک
گاهی اوقات تصویری به ذهن آدم می آید که نه می توان جلوی از راه رسیدنش را گرفت و نه می توان کاری برای تداعی های همراه با آن کرد. سر شب، تصویرِ پررنگی، یک هو به ذهنم هجوم آورد: تصویر تنهاییِ دختر جوانی در شهری غریب، با جنینی در درون رحِم. پسر جوانی که تا همین چندی پیش دنیای روشنی را به او نوید می داد، حالا که حامله است، با او مثل یک غریبه و بدتر از آن رفتار می کند؛ او را به خانه یکی از دوستانش برده تا جرّاحی نابلد از راه برسد و جنین او را سقط کند، و بعد دختر را رها کند و برای همیشه از او فاصله بگیرد. این بخشی از فیلمی بود که چند سال پیش دیدم و گمان نمی کنم اتفاق

برچسب: نویسنده: سارا شجاعی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 1:04

می گفت:"این همه بازیگر زن زیبا توی سینمای ایران هست، چرا این؟ آخه این چی داشت که پاشا اینجوری عاشقش بشه؟" پسری که همراهش بود هم تأیید می کرد: "نهایتش نمی خواست ترانه علیدوستی یا طناز طباطبایی رو بذاره، می تونست لادن مستوفی رو بذاره. آخه این دختر اصلاً بازیگر معروفی هم نبود". جلوتر از ما راه می رفتند ولی فاصله چندانی نداشتیم، برای همین گفتگوهایشان را می شنیدم. معمولاً در راهروی خروجی سینما که جمعیت فشرده و متراکم است، خواهی نخواهی تحلیل هایِ بلافاصله تماشاگران دیگر به گوشَت می خورد و خب، جالب هم هست. ممکن بود این حرف را هر تماشاگر دیگری هم بزند. شاید

برچسب: لانتوری,لانتوری معنی,لانتوری دانلود,لانتوری نقد,لانتوری کامل,لانتوری اصفهان,لانتوری سینما,لانتوری فروش,لانتوری فیلم,لانتوری فیلم كامل, نویسنده: سارا شجاعی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 1:04

امروز با بابا رفته بودم استخر. حس جالب و خوبی بود. تنها بودن با پدر یا مادر و تجربه یک رابطه و گفتگوی دو نفره برای مدتی کم و بیش طولانی حس فوق العاده ایست. از آن حس هایی که تا مدّت ها مزه اش در کام احساست باقی می ماند. بارها شده که با هم تنها بودیم و جایی می رفتیم یا دو نفره با هم در جلسه ای بودیم یا کاری انجام می دادیم. اما در همه آن موقعیت ها، چیزهایی برای ایجاد فاصله وجود داشت. یا زمان کوتاه و اندک بود یا موبایل و تماس های بابا بود یا گوشی من و تلگرام و اسمس و ... . در خیلی از این موارد یکی از ما رانندگی می کرد و خیابان و توجه به خیابان هم بود، موزیک ماشین هم ب

برچسب: نویسنده: سارا شجاعی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 1:04

نشسته در گوشته ای از اتاق، به پنجره بسته ای در گوشه دیگر اتاق می نگرم. پنجره ای که مدام از گشودنش می ترسم. آنسوی دیوار برهوتی است بی صدا که مثل قیر روان است. کافیست روزنی بیابد، تا ذره ذره این اتاق ِ ساکت و آرام را پر کند. تنها پناه من پنجره ایست که باز و بسته بودنش چندان در اختیار من نیست. من، درگوشه دیگر اتاق، ساکت و نگران نشسته ام و زل زده ام به پنجره آن سوی اتاق. هراس گشوده شدنش، خواب را از چشمانم ربوده. چشم هام گشوده از ترس و نیمه باز از خستگی ِ این همه پاییدن، مدام بر هم می رود و دوباره گشوده می شود. تا چشمانم را می بندم هراس گشوده شدن پنجره ی اتاق به جا

برچسب: اضطراب,اضطراب ثنائي القطب,اضطرابات النوم,اضطراب نقص الانتباه,اضطراب الشخصية النرجسية,اضطراب الشخصية الحدية,اضطراب الشخصية,اضطراب الوسواس القهري,اضطراب اجتماعی,اضطراب نفسي, نویسنده: سارا شجاعی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 1:03

شاید برای همه به اندازه من مهم نباشد، اما به نظر من یکی از مهمترین سرمایه های هر فردی، پختگی و بلوغ عاطفی اوست. آدم های مختلف امور متفاوتی را مهم می دانند. شاید پختگی و بلوغ عاطفی در سیاهه امور ارزشمند خیلی ها نباشد ولی در نظر من نه تنها مهم است که یکی از مهمترین سرمایه هاییست که هر فرد ممکن است داشته باشد. اصلاً تجربه بسیاری امور دیگر و البته مهمترینِ آن ها( باز از نظر من) یعنی آرامش تا حد زیادی در گرو پختگی عاطفی است. اما پختگی عاطفی یعنی چه؟ بگذارید تعریف خودم را بگویم: پختگی عاطفی عبارت است از : 1.درک عواطف و هیجانات در درون خود 2. پذیرش عواطف و هیجا

برچسب: نویسنده: سارا شجاعی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 1:03

صفحه بندی